عمق فاجعه هنوز ناپیدا بود. در هیجان و تلاطم های پس از انتخابات، افسرده و خشمگین از رای به تاراج رفته شنیدیم سخنش را که از کشتار فرقه داویدیان توسط آمریکا میگفت برای بری کردن خودش از لعن و نفرین بیگانگان. شفقت بلعیده خط و نشان میکشید که چنین میکنم و چنان میکنم و اگر به راه نیامدید چنین تر میکنم و چنان تر میکنم. آنچه امروز پیش روی ماست، از این جوانانی که در خاک سرد فروخفته اند با نام و بی نشان، از این جوانانی که در دخمه های کهریزک و دهها جای دیگر، صبحگاهان تا شامگاهان ضجه زدند و شامگاهان تا صبحگاهان خون گریه کردند، همه و همه حاصل <چنین> و <چنان> کردنهای اوست. عمق فاجعه، بوی گند فساد و تباهی، دژخیمی و بی رحمی به حدی زیاد است که هزاران بیدادگاه دیگر، هزارها اعتراف و مصاجبه مطبوعاتی دیگر سرپوشش نخواهد بود. چاره دیگر باید بکنند. اصلاح طلبان را به دار آویزند، میلیونها ایرانی را آواره سازند، اطلاعاتشان را، سپاهاشان را، بسیجشان را، ارتششان را تصفیه کنند، اصولگراهای وجدان نمردیده را تبعید سازند و بر تلی از خاکستر حکمرانی کنند. بر ما نشاید و این چنین هم نباید. خشم ملت شهید داده،اسیر داده و جانباز داده را مشت آهنین هم یارای ایستادگی نخواهد داشت.
Sunday, August 9, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment