Wednesday, August 5, 2009

جنبش سبز به پشتوانه نیروی مردمی، جوانانی سرشار از انرژی و امید در هم آمیخته با میانسالان و کهنسالان سرد و گرم چشیده به پیش خواهد رفت. افتادن و برخاستن، افتادن و برخاستن تنها راه رهایی است اگر همراه شود با بازنگری بر روشهایمان بر گفته هایمان در لحظات سرشار از هیجان و احساس. در لحظه دشوار است ارزیابی آنچه میگوییم و آنچه بر آن پا میفشاریم. در این وانفسای ظلم و جور، خفقان و استبداد، درد و جور بی درمان، تنها یک سخن بس است. از تعصب بپرهیزید. اندیشه کنید و سخن بگویید. گوینده سخنی مخالف را با هزاران دشنام و ناسزا از خود و جنبش نرانید. آب روان گر بایستد مردآب است و مردآب گندآب. جاری کننده اندیشه و تعقل، سخن مخالف است. چیزی برای از دست دادن نداریم که برای از دست ندادنش دوستان موافق هدف اما مخالف در استراتژی و تاکتیک را از خود برانیم. خود را با "تیله ها"‌ مشغول نسازیم. دایره را تنگ و تنگتر نسازیم. آدمیزاد برای آنکه از سینی چرب قدرت خود را کنار بکشد والایی میخواهد شیدایی میخواهد جسارت و ایمان به هدف میخواهد. در این راه سست دلان زیادند، از مردم بریدگان و در آغوش جباران خفتیده زیادند، بر ما مباد که به تیله افشین قطبی و شریفی نیا گرفتار آییم و روزی بعد صفرا بجنبانیم که فلان کشور اروپایی هم سفیر خود را عازم حمام فین دموکراسی مجلس شورای اسلامی کرد تا در بزم ضحاکان شرکت کند. جنبش سبز سبز باید بماند، شعارش زندگی باشد و سرزندگی.

No comments:

Post a Comment