Tuesday, February 22, 2011

بن بست منشوری

یراست دوم منشور سبز را که امضای کروبی و موسوی را در پای خود دارد، فارغ از آنکه در صحت و سقم اینکه این مطلب کی نگاشته شده و کی امضا شده است و نوشتن آن منعکس کننده وقایع بیست و پنج بهمن و اول اسفند بوده است یا خیر ، خواندم.

از صغری ها و کبری ها که بگذریم ، خورد و مرد قضیه این است که جنبش سبز ، انسدادی را در روند شکل گیری جامعه مدنی در ایران میبیند و برای رفع آن ، منشور جنبش سبز میکوشد که "راهکار " ارائه دهد.

راهکار یک - پس از مقداری هندوانه زیر بغل ایرانیان زدن که در مواقع حساس تاریخی ، چه ها که نکرده اند بر گسترش شبکه های اجتماعی افقی ایرانیان تاکید میکند. و انتظارش از این شبکه های اجتماعی این است که قوای خلاقه ایرانیان به کمک آید و گره از مشکل بگشاید.

راهکار یک، از دید من به مثابه معلمی میماند که خود از حل مساله ای عاجز است ، راهکار حل مساله را نمیداند و از سویی دیگر چون مدرن و خوش رنگ و لعاب شده است به جای آنکه چوب بردارد که "غلط کرده ای که راه حل را نمیدانی " ، به تعارف تیکه پاره کردن برای جمعی میپردازد که بیشتر از صد سال است که میکوشد راهکاری بیابد و نمی یابد.

راهکار دو - راهکار دوم اصلا راهکار نیست. اینکه جنبش سبز در پی دستیابی به آینده ای روشن است ، گرچه خوش طعم و گواراست اما راهکار نیست. راهکار آن است که بگوید این آینده ی روشن از چه طریق قرار است به دست آید.

راهکار سوم - بر تلاش برای ایجاد زمینه اجرای بی تنازل قانون اساسی تاکید دارد. اینکه آیا قانون اساسی خود محل مشکل است یا خیر، خود بحثی دیگر است. اما این راهکار نمیگوید که "چگونه" باید تلاش کرد؟ با کدام "ابزار"؟از طریق تظاهرات خیابانی؟ شرکت در انتخابات؟ تحریم انتخابات؟ نافرمانی مدنی؟ الله اکبرهای شبانه؟ حضور در رادیو و تلویزیون؟

راهکار چهارم - بر بوجود آوردن شرایطی تاکید میکند که قانون وسیله اعمال تبعیض و خشونتهای ناروا و غیره نشود. چگونه؟ از طریق تحصن درمقابل قوه قضاییه؟ از طریق نامه نگاری مکرر به رییس قوه قضاییه؟ در دایره سیاست فعلی ایران ، مردم و بخصوص اصلاح طلبان در چه فاصله ای از مرکز قرار دارند که بتوانند شرایط را به وجود آورند؟

راهکار پنجم- بر تغییر پذیر بودن قانون اساسی تاکید میکند. و بعد موعظه میکند که تغییری مورد پذیرش است که در فضایی امن و غیره و غیره صورت گیرد. بهتر آن بود که منشور میکوشید بگوید اگر طرفداران جنبش سبز خواستند قانون اساسی را تغییر دهند این از چه شکلی امکان پذیر است و راهکار آنان برای این تغییر بالقوه چه است؟

راهکار ششم- شاید جز معدود مواردی باشد که بویی از راهکار به خود گرفته است. حضور در تشکل های صنفی و غیردولتی و احزاب به عنوان یک راهکار ارائه شده است. شاید بد نباشد که منشور نویسان و مشاورانشان ، نیم نگاهی به وضعیت مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی داشته باشند.

راهکار هفتم - گفتگو بین نمایندگان مردم و نیز حاکمیت با مردم را به عنوان راهکار ارائه میدهد. و خود ، خود را دعوت کرده از سوی حاکمان، از این دعوت استقبال میکند. شاید نیازی به گفتن نباشد که بعضا حتی در کویر، فریاد زدن هم میتواند جرم تلقی شود چه رسد به دعوت شدن برای گفتگو!

راهکار نهم - توجه به اقتصاد ملی برای تقویت اقشار ضعیف! و بعد برای تقویت اقتصاد ملی، دستگیری از نیازمندان را مطرح میسازد و حمایت از فعالان اقتصاد ملی! چگونه؟ طرفداران جنبش سبز چگونه میتواند حامی فعال اقتصاد ملی باشند؟ چه کسی فعال اقتصاد ملی است؟

راهکار دهم - زنان جایگاه خود را بیابند. چگونه؟

راهکار یازدهم - تلاش برای تحقق حقوق قانونی اقلیت ها. چگونه؟

راهکار دوازدهم- و سیاست خارجی عقلانی و عزت مند! چگونه؟

-------------------------

خلاصه کلام اینکه، چه صد مشاور چه هزار مشاور، به نظر میاید سبک و منش احمدی نژاد به بخشی از جنبش سبز منشور نویس سرایت کرده است که کاستی ها و نارسایی های یک منشور را با وصله پینه تعداد مشاوران میخواهد جبران کند. آنچه در قسمت "راهکارها " آمده است بیشتر به قسمت " امید " و "آرزوها" شباهت دارد. قسمت راهکارها بیشتر نقل قول آن مثل قدیمی است که فردی با سطل ماستی در لب دریا نشسته بود. رهگذری از او پرسید چه میکنی؟ فرد گفت دوغ درست میکنم. رهگذر گفت: اینکه نمیشود. فرد گفت اما اگر بشود چه میشود!

منشور نوشته شده، فارغ از صغری کبرایش، به بن بست میرسد. تلاشی است از سوی نویسندگانش برای آنکه با سطل ماستی در دریایی دوغی درست کنند و گرچه خود میدانند نمیشود ! اما اگر بشود چه میشود!


No comments:

Post a Comment