Sunday, February 20, 2011

صبر باید کرد. زمان با ماست.

اول اسفند فارغ از آنکه چه بود و چه شد به پایان رسید. زنده باد دوم اسفند.

هدف ما، نباید از رو کم کردن بسیج و لباس شخصی باشد که چهارده پونزده ساله باتوم به دست گرفته است و به جان هموطنش میفتد که او خود قربانی آنچه است که ما برای رهایی از چنگالش مبارزه میکنیم. هدف ما،ساقط کردن حکومت به هر قیمتی و به هر طریقی نیست که شاید بمب افکنهای آمریکایی به سادگی از پس آن برآیند.

هدف ما، ریشه دواندن در کلیه اقشار و طبقات مردم است. هدف ما، همراه کردن همه اقوام و استانها هست. دوستان بسیاری را از دست دادیم. جوانانمان ، نخبه های کشورمان را در پشت میله های زندان دیدیم. کشتند و پیکرش را بر سر نیزه کردند. میله های آهنی به دور خانه های موسوی و کروبی کشیدند و ماهها مردم را زیر فشار شدید دروغ و تزویر قرار دادند تا جایی که خود، دروغ خود را باور کردند و با لف لف کردنش، پوزه خود را شیرین کردند. حاصل چه شد؟ ایران هست و ایرانی هست و امروز نه تهران که اصفهان و شیراز و کردستان و کرمان و بابل و رشت و تبریز به پا خاسته است. گیرم که یک اسفند، نشد. دوی اسفند نشد، سه ی اسفند نشد. این ها دست و پا زدن است برای روزی بیشتر ماندن. و اما برای ما، چه فرقی است که حضرات اول اسفند بروند یا بیست و پنج اسفند یا بیست و پنج فروردین و یا تابستان گرم؟ هدف، زدن رکورد در سرنگونی دیکتاتور نیست. هدف، رسیدن به ایرانی آزاد است که در آن جای تعداد کمتری از دوستان را خالی ببنیم. بر مزار جوانان کمتری اشک بریزیم . هدف، رسیدن به این واقعیت است که دیوی اگر برون رود فرشته ای به درون نمیاید اگر با هم نباشیم. اگر برای هم نباشیم. اگر همدیگر را ، عقاید یکدیگر را، آداب و رسوم یکدیگر، زبان و سنن یکدیگر را محترم نشماریم. کرد و ترک و بلوچ و ترکمن و مشهدی و رشتی و بوشهری و سمنانی و تهرانی اگر با هم باشند و با هم بمانند هیچ فرشته ای، دیو نمیشود. هیچ دیوی با دیوی دیگر جایگزین نمیشود.

صبر باید کرد. گذر زمان به نفع ماست. دوستان خود آتش جنبش را فراهم میکنند. ما در این هیاهو و زیر پرتاب گاز اشک آور، به این نیز بیندیشیم. ما سی و دو سال صبر کرده ایم. چند صباحی دیگر هم صبر میکنیم. دیگران، فرار کردند و اینها نیز هم.

دل قوی دار.

No comments:

Post a Comment