Monday, February 15, 2010

فوتبال ایرانی جنبش ایرانی
آنچه در خیابانهای تهران در طول هشت ماه گذشته رخ داده چیزی جز کشیده شدن زندگی ایرانی به خیابانها نبوده است. جنبش ایرانی در طول هشت ماه گذشته رشد کرد و بزرگ شد چرا که بر خلاف آنچه به سختی کوشیدند و میکوشند که به خارجی وصلش کنند از مشابه های خارجیش تقریبا بی بهره بود. در این جنبش ایرانی که همچون فوتبال ایرانی بی قاعده و نظم است ضربه را زمانی وارد میکند که هیچکس انتظارش را ندارد و زمانی به خواب میرود که هرکسی انتظار غرش و شکوهش را دارد. هزاران هزار توجیه در باب رد و یا تایید فلان استراتژی میشود و در نهایت در لحظه اجرا جنبش ایرانی به مثابه فوتبال ایرانی آن کاری را میکند که غریزه ش میطلبد.
گرچه سفسطه گونه میگویند که این جمهوری ایرانی که میگویید چیست و چرا جمهوری آمریکایی و آلمانیایی و فرانسوی نداریم و حال شما طلب جمهوری ایرانی میکنید اما به طور مشخص اگر باور نکنیم که این جنبش جنبشی ایرانی است با همه خصوصیات مثبت و منفی ایرانیها راه به خطا رفته ایم.

چند مثال میزنم

یک - بهره کاری مفید ایرانی ها در طول روز از یکساعت افزون تر نمیشود. خوب یا بد زشت یا زیبا در چنین شرایطی امکان آنچه اعتصاب ایتالیایی خوانده میشود امکان ظهور نمی یابد. مردم ایران با ایستادن در صفهای طولانی با مواجه شدن با صندلی های خالی متصدی بانکی که باید پول واریز کند بسیار آشنا هستند. بارها و بارها در صف ها ساعتها ایستاده اند و به جای اینکه به متصدی تنبل ماجرا اعتراض کنند بر سر و کول هم پریده اند و فریادهای اعتراضشان را بر سر آن کسی که در صف جا میزند خالی کرده اند.

دوم - اجرای هماهنگ حرکتهای گروهی در دراز مدت برای ایرانیان بسیار سخت و دشوار است. این را در فوتبال ایرانی هم میتوانید مشاهده کنید برای پنچ تا ده دقیقه حرکتهای گروهی نابی را شاهد هستیم و بعد هرکس به فکر زدن گل با دریبل همه بازیکنان حریف است.

در طول هشت ماهه گذشته حرکتهای ناب گروهی را در جنبش ایرانی شاهد بودیم و آنچه در بیست و دوم بهمن اتفاق افتاد تلاش هر کس - هر گروه - برای زدن گل با دریبل همه بازیکنان حریف و حتی بازیکنان خودی بود. ابراهیم نبوی اسب تروآ را پیشنهاد میدهد و گمان میبرد که بندهای آزادی در بند را به تنهایی فرو خواهد ریخت. دیگری پیشنهاد حمله به صدا و سیما را میدهد آن یکی بر خلاف مشی غیر خشن جنبش کلیپهای متعدد در زمینه مبارزه خشونت آمیز منتشر میکند و مردم نیز در این بین گاهی برای این کف میزنند و گاهی برای آن هورا میکشند و در پایان دادهای خود را بر سر ابراهیم نبوی و سازگارا و هزار و یک نفر دیگر - به مثابه افرادی که در صف بانک زده اند - میزند غافل از اینکه داد باید بر سر کس دیگری زده شود. در چنین شرایطی پنج نفر خزیده در اتاق فکر جنبش سبز صحبت از پرهیز از کند روی و تندروی میکنند گویی که سالهاست در هاروارد و آکسفورد و استنفورد با توده های اجتماعی آنهم در شرایط آزمایشگاهی روبرو بوده اند.

در جنبش ایرانی سرعت جنبش برآیند همه کند رویها و تند رویهای اعضای داخل آن - یعنی تک تک اعضای جنبش سبز است - اگر بر آیند بر سر دادن شعار مرگ بر فلان و بهمان قرار گیرد سر دادن شعار درود کندروی است و اگر برآیند بر جمهوری ایرانی قرار گیرد توجیه برای سر دادن جمهوری اسلامی کندروی است. در شرایطی که امکان ارتباط داشتن با ایران بسیار سخت و دشوار مینماید و بررسی روانشناسانه و جامعه شناسانه دقیق تقریبا غیر ممکن تنها راه رصد آنچه در ذهن و اندیشه مردم میگذرد بررسی کلیپهایی است که از مردمی که به کف خیابانها آمده اند است.

آنچه در بیست و دوم بهمن اتفاق افتاد فارغ از استراتژی اشتباه نشان از خستگی ملتی داشت که هشت ماه است زیر شدید ترین ضربات قرار دارد و جهانیان - حتی آنان که در ابتدا بی توجه از کنار آن میگذشتند - لب به تحسین شجاعت و جسارت آنان گشوده اند. خستگی امری طبیعی و البته بسیار مغتنم است. در این شرایط که جسم خسته شده است و روح آزرده خاطر گشته است میتوان به بررسی نقاط ضعف و قوت جنبش ایرانی پرداخت و با استفاده از خصوصیات خاص جنبش ایرانی - همچون فوتبال ایرانی -یا لرزه بر استرالیا انداخت و یا در مقابله با سنگاپور به آیه الکرسی متوسل شد. اولین شرط چنین بررسی واقع بینانه ایی پذیرفتن این مطلب است که جنبش در ایران - با همه مشخصات جغرافیایی فرهنگی اقتصادی و اجتماعی - و توسط ایرانی ها - با همه مشخصات روحی و رفتاری خاص آنها - صورت میگیرد. به هر میزان تحلیل ما بر این دو اصل استوار باشد هم پوشانیش بر آنچه در ایران اتفاق میفتد بیشتر و بیشتر خواهد بود.

No comments:

Post a Comment